تبليغاتX
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:17 روز یکشنبه سوم اردیبهشت 1391

بزار احساس کنم بودنتو من که تردم از الفبای بشر
بزار احساس کنم بودنتو لمس کنم معجزه ی موندنتو
 آروم کن قلب پر از جراحتو
بزار احساس کنم بودنتو

                                           ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 0:25 روز دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

همه ما باور داریم که ماهیت تفاوت را درک کرده ایم ومی دانیم انسان متفاوت چگونه است و چه کسی است
اما حقیقت چیز دیگریست تفاوتی که ما از آن صحبت می کنیم و مدعی آنیم فقط در نوع نگاه و کشش ماست
گاها از کنار افراد متفاوت صادق و کسانی که روش زندگی را به درستی و تعالی می دانند ساده می گذریم
تفاوت تنها زمانی که ما بخواهیم  ودر نگاه ما شکل می پذیرد وما را درگیر حوادثی به نام دوست داشتن
 می کند . در واقع هیچ ارتباطی میان فرد متفاوت وفرد دوست داشته شده دیده نمی شود اما چون نوع نگاه
 فرد در ما نفوذ کرده آن را برای خود متفاوت خلق  می کنیم وپر و بال می دهیم و ارج می نهیم  بت می سازیم
و به دنبالش بسیار دردسر می تراشیم  او هم بادی به غب غب می اندازد و......
اگر می خواهید کسی را برای خود متفاوت جلوه دهید تنها در دل وبرای استحکام بخشیدن به رابطه این کار
را انجام دهید . جز عده ی کمی از مردمان این روزگار سایرین ظرفیت متفاوت وبزرگ بودن را ندارند .
اگر شانس این را داشته باشیم افرادی را که تفاوت واقعیت آنهاست دوست بداریم و آنها را مجذوب خود کنیم
چه روز هایی رقم خواهد خرد ....
من بار ها از کنار این افراد ساده گذشتم واجازه ی ورود ندادم وباز هم این کار را تکرار خواهم کرد در
 کمال آگاهی ( شرم وصد افسوسم از قلبی که بی هنگام بانگ می دهد)


                                                                               ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 0:45 روز سه شنبه پانزدهم فروردین 1391

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد٬ بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

 

وای از این چشمی که می کاود نهان

روز و شب در چشم من راز مرا

گوش بر در می نهد تا بشنود

شاید آن گمگشته آواز مرا

 

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست

فکرت آخر از چه رو آشفته است

بی سبب پنهان مکن این راز را

درد گنگی در نگاهت خفته است

 

گاه می نالد به نزد دیگران

" که او دگر آن دختر دیروز نیست "

" آه٬ آن خندان لب شاداب من "

" این دختر افسرده مرموز نیست "

 

گاه می کوشد که با جادوی عشق

ره به قلبم برده افسونم کند

گاه می خواهد که با فریاد خشم

زین حصار راز بیرونم کند

 

گاه می گوید که : کو٬ آخر چه شد؟

آن نگاه مست و افسون کار تو؟

دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم

نیست پیدا بر لب تبدار تو

 

من پریشان دیده می دوزم بر او

بی صدا نالم که: این است آنچه هست

خود نمی دانم که اندوهم ز چیست

زیر لب گویم: چه خوش رفتم ز دست

 

همزبانی نیست تا برگویمش

زار این اندوه وحشتبار خویش

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایه آزار خویش

 

از منست این درد که بر جان منست

دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

پای در زنجیر می نالم که هیچ

الفتم با حلقه زنجیر نیست

 

آه٬ اینست آنچه می جستی به شوق

راز من٬ رازدختری دیوانه خو

راز موجودی که در فکرش نبود

ذرهای سودای نام و آبرو

 

راز موجودی که دیگر هیچ نیست....



                                                            ف . فرخزاد


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:49 روز چهارشنبه نهم فروردین 1391

I'm so tired of being here, suppressed by all my childish fears

And if you have to leave, I wish that you would just leave

Your presence still lingers here and it won't leave me alone

These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me

You used to captivate me by your resonating light
Now, I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts my once pleasant dreams
Your voice it chased away all the sanity in me

These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me

I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me, I've been alone all along

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me, me me



من از اینجا ماندن خسته شده ام 

در حالیکه از طرف ترس های بچگانه ام تحت فشار قرار گرفته ام
و اگر مجبور به رفتن هستی
آرزو میکنم همین حالا بروی
برای اینکه حضورت هنوز همینجا پرسه میزند
و هرگز مرا تنها نخواهد گذاشت

به نظر نمیرسد این زخم ها بهبود پیدا کنند
این درد زیادی واقعی است
 چیزهای زیادی وجود دارند که زمان قادر به پاک کردنشان نیست...

وقتی گریه میکردی تمام اشک هایت را پاک میکردم
وقتی فریاد میزدی با تمام ترس هایت مبارزه میکردم
در تمام این سالها دستت را در دستم گرفتم
ولی هنوز هم تو صاحب تمام وجودم هستی

تو مرا با نور خیره کننده ات جادو میکردی
حالا از طرف زندگی ای که تو پشت سرم گذاشتی زندانی شده ام
صورتت رویاهای مرا که زمانی شیرین بودند زیارت میکند
صدای تو تمام صحت عقلی مرا تعقیب کرد...


به سختی تلاش کردم تا به خود بگویم که تو رفته ای
اگرچه هنوز هم با منی...من خیلی وقت است که تنها هستم

       

رو دستش شعر نیست دیوانشم




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 0:41 روز دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390


ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

با همین دیدگان اشک آلود،
از همین روزن گشوده به دود،
به پرستو به گل به سبزه درود!

به شکوفه، به صبحدم، به نسیم،
به بهاری که میرسد از راه،
چند روز دگر به ساز و سرود.

ما که دلهایمان زمستان است،
ما که خورشیدمان نمی خندد،
ما که باغ و بهارمان پژمرد،

ما که پای امیدمان فرسود،
ما که در پیش چشم مان رقصید،
این همه دود زیر چرخ کبود،

سر راه شکوفه های بهار
گریه سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود!

 فریدون مشیری





دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 0:38 روز دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390

چه به سر دنیایمان امده که درخت ها لانه ی گنجشکها را خراب می کنند و گنجشکها گله ی درختان را به خدا ؟

                                                                                                                            ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:29 روز شنبه بیست و هفتم اسفند 1390

اسون که می گیری غرق می شم

سخت که می گیری بی حرف می شم

نمی بینمت اب می شم مثل برف می شم

(از یاد اوری خود خسته ام برای تو خودم نیاز به یاد اوری دارم که کیم این همه صبر برای لحظه ای پر از پوچ منطق کجاست ؟)

                                                            ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 20:25 روز پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390

می بینم صورتمو تو آینه

با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد

اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمیشه هر چی می بینم

چشامو یه لحظه رو هم میذارم

به خودم میگم که این صورتکه

می تونم از صورتم ورش دارم

میکشم دستمو روی صورتم

هر چی باید بدونم دستم میگه

منو توی آینه نشون میده

میگه این تویی نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونده به جا

 

آینه میگه تو همونی که یه روز

می خواستی خورشیدو با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده

داری بی صدا تو قلبت می میری

میشکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تیکه میشه

اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسا با دهن کجی بهم میگن

چشم امیدو ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تمومشون


اردلان سرفراز




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 20:47 روز چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390

تمام احساساتم را تخمین نزن از دور 

کنارم بیاو ببین بی تو 

به کدام ناکجا اباد ها سفر کرده روحم

                                                   ع.ص






دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:54 روز یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده...

                                                سهراب



دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:0 روز یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390

چرا این گونه کنار هم قرار می گیریم تو درگیر من و من درگیر دیگری و دیگری درگیر چیز های تازه تری غیر من......

                                                                                                               ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:36 روز پنجشنبه چهارم اسفند 1390

خسته ام از همه ، خسته از دنیا
آسمان بشنو از ، قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو

درهم مشکن زنجیر مرا ، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا

خسته ام از همه ، خسته از دنیا
آسمان بشنو از ، قلب من این صدا
زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو



درهم مشکن زنجیر مرا ، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا





دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 19:53 روز چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390

ستاره ها سو سو می زنند اما ..... اتشفشان است دلشان ای بی وفا خورشید بی ما زبانه می کشی ! ع.ص


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 19:1 روز سه شنبه یازدهم بهمن 1390

نه, لمس نمی خواهم فقط یک موج بدون کلام ,نگاه ثابت ....... توقع زیادیست؟!

                                                                                             ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:28 روز شنبه هشتم بهمن 1390

دلم جمع جبری پتانسیل عمل حضورت را ثبت می کند می بینی تو همیشه با منی ! مثل خود تحریکی ذاتی......... ع.ص


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:12 روز یکشنبه دوم بهمن 1390

برای به بند کشیدن به گریه تن دادم ...... به شنیدن مرثیه ی سیاه یک نواخت................... ع.ص


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 20:52 روز پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

ماییم که نرسیده به اب در رویای دریا میمیریم تو چرا گریه می کنی ..... ! ! !


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 0:44 روز سه شنبه بیستم دی 1390

راست می گفتند بی خیالی ! شب ها خودت را در خواب های عمیق جا می گذاری و روزها به مسافرت در اعماق لزج ذهنت دچاری..... ع.ص


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:44 روز پنجشنبه پانزدهم دی 1390

فنجان خالی چای تو
دست نخورده در قفسه ماند
نه جرات شستنش را دارم ,نه دلم می خواهد ....
هر وقت که روی میز می گذارمش ....انگار همین چند لحظه ی پیش ,هوای خفه ی اتاق را ترک کردی
دست هایم را در هوا تکان  دادم و عطرت را تا اخرین نفس در سینه مبحوس کردم
وقتی ریه هایم از هوایت پرو خالی می شد می دانستم روزی هوسش امانم را می برد
دوباره , صد باره , هزار باره صدای کوبیدن در در گوشم پیچ می خورد و پیچ می خورد.........
هنوز کتانی های جفت شده را در خاطر دارم....!
اخرین دقیقه ها انگشتانت در تن موهایم اهنگی نواخت که تا ابد تار به تار ضربه هایش را حس می کنم
از ان پس موهایم را کوتاه نکردم جرات نداشتم
تو خاک کردنی نیستی از یاد رفتنی نیستی ,شستنی نیستی ,کوتاه کردنی نیستی .... چون من می خواهم باشی درتک به تک لحظه های باقی مانده ام مثل همیشه های تا الان.....

                                                                                 ع.ص

 




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 17:19 روز دوشنبه دوازدهم دی 1390

ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه

سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
بخواب بخواب ای دختر نازم
به روی سینه نازم
که همچون سینه سازم
همش تنگه همش تنگه
که همچون سینه سازم
همش تنگه همش تنگه
لالایی کن مرغک من
دنیا فسانه است


لالایی کن مرغک من
دنیا فسان است
هر لاله شب گیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی آشیانست
هر لاله شب گیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی آشیانست
ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 17:8 روز دوشنبه دوازدهم دی 1390

باید چند شب تا صبح بیدار بود وفکر کرد
 به تنهایی به خواب ها به فردا که شاید باران بیاید و چتر ندارم
به این که چرا امسال هیچ جوانه ای به گل ننشست !
اینکه دنیا با تمام زییبایی هایش سیاه و سفید است
وهیچ رنگی هیچ روزی جرات حضور نیافته
مزرعه های طلایی با ان تلالؤ دروغ بود !
دروغی که خیال من و بافته و باور کرده
                                      
                                   ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:6 روز پنجشنبه یکم دی 1390

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایهء سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 

 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

 

به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

 

 

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 

 

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود


 ف .فرخزاد




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:46 روز دوشنبه بیست و یکم آذر 1390

اسطوره ی خواب های رویایی

احساس هماهنگ دلی بیگانه

هم رقص گاه گاه جنون تن من

دفعم نکن از اتش این ویرانه

وقتی پرم از حس بوی تن تو

انگار جهان مست به لا لا یی من ......

                                                        ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 23:28 روز پنجشنبه هفدهم آذر 1390

کمک کن ببندم چمدونمو، لباسامو باید خودت تا کنی
تو بارون یکریز این پنجره، باید رفتنم رو تماشا کنی
نباید پر از گریه شی پشت من، نذار فکر من باشی دیوونه وار
بذار آیینه خیس هق هق بشه، ولی تو به روی خودت هم نیار
تا کی نقش حوا برای توئه، تا کی می خوایی این مردو آدم کنی
خودم باید از بغض تو رد بشم ، نباید بذارم تو ترکم کنی

کجای این دنیا میشه که با تو آروم بگیرم
کی میرسی کی میرسی بگو که ساعت بگیرم
کجای این دنیا میشه بی واهمه بهم رسید
پشت شبای بی نفس روزای بهتری رو دید

گلوی ساعت شنی هم بغض لحظه هام میشه
یه روزی از این فاصله طوفان شن بپا میشه
یه روزی تکیه میکنی به کوهی که بغض منه
کوهی که با هر نفست منتظره یه بهمنه

من پشت خط قرمزم تو پشت شیشه ی قطار
پشت چشمای بارونیم قراره بعدی رو بذار
روی کدوم نقطه باید رها شد از این دلهرهکه فکرم از دغدغه ی باید نبایدها پره
توی سینه ی من یه نفس دیدن تو یک دم شده
تا میرسم حس می کنم لحظه ی برگشتن شده
دنیا حریمی نداره دور دلت خط میکشم
نزدیکی شبامونو از دور حسرت میکشم

گلوی ساعت شنی هم بغض لحظه هام میشه
یه روزی از این فاصله طوفان شن بپا میشه
یه روزی تکیه میکنی به کوهی که بغض منه
کوهی که با هر نفست منتظره یه بهمنه


علیرضا باران, پویان بوترابی


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 17:21 روز دوشنبه چهاردهم آذر 1390

چند روزی است حس ناهمگن مبهمی دارم 

مثل بازی مار و پله ,دنیای اشفته و درهمی دارم

در خیابان سر که بالا می گیرم اسمان خیال را قرمز می بینم

این یعنی خطر, همین حوالی

شاید کنارم چرت میزد ومن ......

به کنار اینه که می لغزم ترس دیدن خود مرا در اغوش می گیرد

چرا اینقدر دورم از این سرما ,سرمای وحشی زمستان زمین

 اگر سئر شود مغزم دنیا را رنگی می بینم ؟


                                                           ع.ص


دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 20:58 روز سه شنبه هفدهم آبان 1390

من از این پنجره طوری به هوا می نگرم

که دمم پر شود از عطر خدا

                                          ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 10:21 روز شنبه شانزدهم مهر 1390

بنگر به جهان، چه طرف بربستم؛ هیچ
  وز حاصل عمر، چیست در دستم؛ هیچ
  شمع طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
  من جام جم‌ام، ولی چو بشکستم، هیچ

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده براُفتد نه تو مانی و نه من

از من اثری ز سعی ساقی مانده‌ست
وز زمزمه‌ی عطر اقاقی مانده‌ست
وز باده‌ی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است

  بنگر به جهان، چه طرف بربستم؛ هیچ
  وز حاصل عمر، چیست در دستم؛ هیچ
  شمع طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ

من جام جم‌ام، ولی چو بشکستم، هیچ



                                                                   خیام




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 13:53 روز جمعه یکم مهر 1390

حضور مسموم تو دوباره سر نگونم می سازد 

تا حد خط های راه اهن تا عمق مماسی دو خط پیشمان می برد

ودگر باره جدا می سازد

فاصله را با اهن های لخت و سرد گاهی داغ  می پو شاند 

اما اما من هر چه به عمق می روم تن دادن به این حضور مسموم  با تو  را بیشتر دوست می دارم           

فکر بیداری چقدر گیج کننده به نظر می رسد 

                                                                      ع.ص





دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 12:59 روز سه شنبه پانزدهم شهریور 1390

ای کاش چشم های تو روشنایی می شد

رو به یک بن بست مسکوت

ومن ان بن بست را با چشم های باز ء درشتم خوب لمس می کردم

انقدر خوب

که دیگر نیازی به حلاجی نبود

هنوز هم مصمم بغضم را قورت می دهم 

گاهی  جیغ می زنم انقدر که مهم جلوه می کند نیست

کاش زودتر این را به یک  باور برسانم 

باوری که با فراموشی هم دست باشد .....

                                                               ع.ص




دسته بندي :

لينک مطلب



نويسنده : عسل.ص ; ساعت 22:6 روز جمعه یازدهم شهریور 1390

گیج و گم گشته و ماتم

خسته و خیس و خمودم

من در  این راه وحشی

سالهاست رو به جنوبم 

بیستمین شمع فروغم

فقط نه روز مانده تا خاموش شود در وجودم

 دلهره این همه خواهش

وای در راه جنونم

سخت می فهمی مرا چون نمی دانی چرا

در راه فراموشی این روز بی فروغم

                                                      ع.ص


 یکی به من بگه چرا چیزی که برام جالب و جذاب بود باید یه کابوس بشه   خدا یا کمکم کن از این اشفتگی بد جوری می ترسم                            





دسته بندي :

لينک مطلب